مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\باغ ملکوت - بخش هفتم
باغ ملکوت - بخش هفتم
عارفان که به طور کلی از ذهنی شاعرانه و درکی هنری برخوردار بودند به کشف شباهات جنبههای مختلف خلفت علاقه بسیار داشتند
1405/08/13
عارفان که به طور کلی از ذهنی شاعرانه و درکی هنری برخوردار بودند به کشف شباهات جنبههای مختلف خلفت علاقه بسیار داشتند. از این رو جای شگفتی نیست که خیلی زود شروع به تفحص در رابطه انسان و طبیعت کردند و بلافاصله به کشف شباهتی بنیادی میان رفتار انسان و حالت باغ نایل آمدند. مگر خود قرآن بر امکان رستاخیز و احیای انسان با آوردن مثالهایی از طبیعت استدلال نکرده است؟ همچنان که زمین مرده در بهار احیا میشود و به گیاهان سبز و گلهای زیبا مزین میگردد استخوانهای اموات نیز که ظاهراً در زیر خاک پوسیده است در روز قیامت دوباره جان میگیرد بنابر این شباهتهای انسان و طبیع بسیار به کار عارفان آمد. مثلاً شیلی 61 متوفی به 910/297 عارف غریب بغدادی، در شباهت عارفان عاشق با جلوههای طبیعت ایشان را به بهار تشبیه میکند و میگوید همچنان که تندر میفرد، ابر میبارد برق میدرخشد باد میوزد غنچهها میشکفند و پرندگان میخوانند عارف هم چشمش میگرید، لبش میخندد دلش میلرزد سر میبازد نام یار را بر زبان دارد بر آستان او میگردد 62
چند دهه پیش از او ابوالحسین نوری یکی از جالبترین عارفان مکتب بغداد و شاگرد جنید متوفی به 910/297 دل انسان را به باغی تشبیه کرده بود که به دست باران یا میشکند و به بار مینشیند و یا ویران میشود. در مشرق زمین باران نماد رحمتالهی است و دهقانان آناتولی هنوز هم باران را رحمت میخوانند. کیفیت زندگی بخش باران با ویژگی حیاتبخش پیامبر اسلام مناسبت یافته است که به عنوان رحمه للعالمین 63 مبعوث شد. از این دیدگاه میتوان به درک اشعار متعددی نائل شد که حضرت محمد ص را به ابری که گوهر میبارد و یا ابری پر باران که از اقیانوس عشق آبستن است تعبیر کردهاند ابری که آرام آرام از مکه به استانبول و دهلی ره سپرد تا با پیامش باغ مرده دل انسانها را زنده کند.
به این ترتیب شعرای ایران و ترکیه و هند این مضمون را که انسان در درون خود باغی بهشت است، به صور گوناگون به تصویر کشیدند. آنان گاه شکل طبیعی قلب را چون غنچه دانستند و با آب یاد و ذکر آبیاریش کردند آنچنان که شاعر و عارف هندی و مسلمان مسعود بیگ متوفی به 1397/799 میگوید من غنچه دل را در میانه باغ جان با آب یاد دوست آب دادهام 64 دیگرانی دل انسان را به درختی تشبیه کردند که با نسیم یاد به اهتزار در میآید درست مانند درختان باغ که با وزش آباد ملایم بهاری میجنیند. 65 هر درخت زندهای از احساس این نسیم عشق به رقص در میآید، تنها شاخه خشک و عاری از عشق است که نمیتواند در این رقصی که بر عالم حکمفرماست شرکت کند و لذا محکوم به سوختن در آتش است. عاشق صادق میداند که زیبایی باغ روح به لطف و مرحمت باغبان ازلی آن وابسته است. اوست که در هر روز به باغ دل شکل و رنگ جدیدی میزند تا اینکه دل عاقبت شکل اصلی صنوبریش را از دست بدهد و شکلی به خود گیرد که او میخواهد بنماید 66.
بیشک زبانآورترین استاد حیطه تاویل عارفانه حقیقی از طبیعت مولانا جلالالدین رومی است که تصویری هم که در بند پیش آمد برگرفته از دیوان اوست برای او باغ پر معناترین نماد و استعاره حسن الهی است. که باغبان ازلی و جمال لایزال او را هم آشکار میسازد و هم نهان میدارد. او که ترجمان اصیل ادراک عرفانی است، نیک میداند که لطف از حق است لیکن اهل تن در نیابد لطف بی پرده چمن 67
در بهار که یخها آب میشود زمین به بهشتی واقعی تبدیل میگردد جایی که سرو همچون طوبی آب شیرین کوثر را از زمین بیرون میکشد برگهای جدیدی که در باغ جوانه میزند آیتی از رحمت لایزال خداوند و قدرت حیاتبخشی اوست، قدرتی که در روز قیامت ظهوری بیشتر و سرمدی خواهد یافت 68 بر سرود بهاری در اشعار مولوی پایانی نیست اما این را نیز میداند که شرط لازم برداشت خوب مراقبت دقیق از این باغ است خاکش باید نرم و کلوخهایش باید جدا شود. فقط هنگامی که سالک را حق تبدیل به گرد و غبار شود و نفس همچون سنگش زیر ضربات مدام بلا و ریاضت خرد گردد؛ آن گاه گلهای فراوان از درونش میشکند فقط هنگامی که آخرین آثار خود خواهی و خود نمایی و آخرین برف کلام ناپدید شده راه باغ گل وصال گشوده میشود 69.
این باغ را میتوان به روز عهد ازلی یا همان روز الست که عرفا بسیار به آن اشاره کردهاند مرتبط دانست. هنگامی که خداوند پیش از آفریدن انسان او را با جمله الست بربکم آیا خداوند شما نیستم؟ مخاطب قرارداد انسانها در پاسخی گفتند بلی 70 برای شعرای عارف چون مولوی ظهور برگ درختان در بهار معلول گوش سپردن آنها به فرمان الهی الست است که هر دم به عدم نزدیک میشود. گیاهان و گلها تحت تأثیر این واژه که در نسیم بهاری تجلی مییابد در رقصی پر شور هستی مییابند. 71 نسیم بهاری را نیز میتوان یا به نفس الرحمن که پیامبر میگفت از یمن میآید و یا به فرشته وحی، جبرئیل، مرتبط کرد. جبرئیل که پیام خدا را برای پیامبر آورد همان ملک مقرب است که روح الهی را در رحم حضرت مریم دمید. از این رو یکی از شاعران متقدم به نام کسایی 72 متوفی بعد از 1003/394 نسیم سحری را به جبرئیل و شاخه و ریشه درختان خشک را به مریم تشبیه کرده است .73 زیبایی این تشیبه به آن است که غنچه مریم نه فقط آنچنان که مولوی در غالب اشعارش گفت 74، از نسیم آبستن میشود؛ بلکه پس از این آبستنی گل میزاید که با لبخند خجندی 75 در شعر عالیش درباره گل این مفهوم را از زبان گل و چنین بیان میکند که تمام پیکر من روح است و چون مسیح همه روحم 76 بنابر این گل 77 که به مسیح ماننده است قدرت خلاقه خداوند را آشکار میکند قدرتی که به واسطه آن همه چیز را معجزهاسا از عدم به وجود میآورد. به همین ترتیب هر برگ و هر درخت پیامآوری است از عدم پیامآوری با دستان بلند و زبان سبز که بر خلقت الهی شهادت میدهد 78.
رنگ سبز برگها و گیاهان انسان را به یاد باغ ملکوتی میاندازد برگهای جوان و شاداب به سبزپوشان میمانند همان فرشتگان و حوریانی که بنابر نص قرآن در بهشت لباسهای حریر و زریفت سبز رنگ و زیبا میپوشند 79 رنگ سبز در حوزه مکاشفات عرفانی آخرین و والاترین رنگ به شمار میرود؛ عارف پس از گذشتن از میان نورسیاه آشفتگی و ویرانی به مشاهده رنگ سبز زمردین نائل میشود که با پیامبر اسلام } ص { مناسبت خاصی دارد 80 با این همه باغهای دنیوی در مقایسه با باغ خداوند همچون تصویری بی روحاند و از میوه خلود و شاخهای تر در آنها خبری نیست 81 برای عاشق مشتاق و پرشور حتی بهشت نیز برگی از باغ خداست باغی که در کش از توان همگان خارج است 82 هر گیاهی در باغهای این جهانی بروید تنها یک فعل حیاتی دارد و آن حمد و شکر مرحمت آبی است که آن را بارور میسازد. بنابر این آن را میتوان به مؤمنان واقعی شبیه دانست که آزاد و شادمان، چون سرو و سوسن به زبانهای گوناگون خدای را حمد و تسبیح میگویند 83.
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما