ابوموسای مرز شرقی

ابوموسای مرز شرقی

در واقع، مأموریت گلداسمیت یکی از سخت ترین مأموریت های قرن بوده است ـ برای فیصله اختلافاتی که من در صدر مقاله از آن به رحمت خداوندی تعبیر کردم - یعنی رودخانه ای که به طور عمودی از مرز دو کشور می گذرد

1405/04/11

دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی

در واقع، مأموریت گلداسمیت یکی از سخت ترین مأموریت های قرن بوده است ـ برای فیصله اختلافاتی که من در صدر مقاله از آن به رحمت خداوندی تعبیر کردم - یعنی رودخانه ای که به طور عمودی از مرز دو کشور می گذرد. باز متأسفانه در باب این حکمیت قضاوت های بی پایه و غرض آلود بسیار شده است و جزئیات آن هیچ گاه منتشر نشده و به مشکلات عدیده ای که در سر راه گلد اسمیت بوده کمتر پرداخته اند و شنیده ام که یادداشتهای مفصلی نیز شاید از خود گلد اسمیت وجود دارد که تاکنون مطلقاً بدان توجه نکرده اند - درست مثل حکمیت ابوموسی اشعری که طرفین آن را مردود و مطرود می شمارند. مصداق قول فصیحی هروی

خارترم که تازه ز باغم دروده اند

مردود باغبانم و مطرود آتشم

و حال آنکه حق این بود که می آمدند و حرفهای ابوموسی را هم می شنیدند که چه می گوید و چه می اندیشد؟ آخر او هم بالاخره صحابی بوده و برای خود حرفهایی داشته است.

بنده به نوبه خود، از این که دولت ایران، یک مهندس کرمانی - مهندس ذوالفقار بیگ را در بیابان های سیستان به امان خدا رها کرده تا او شب هایی که - سی و بیست، و بیشتر اوقات 13 درجه زیر صفر سرما داشته است زیر یک چادر قابل نفوذ سرما بگذراند و برایش نقشه بکشد در حالی که یک کلیه او عملاً در تمام این مدت، شب و روز، درد می کرده است باید اینجا تشکر کنم از گلدا سمیت و هیئت او که با اینکه رقیب مهندس ذوالفقار بوده است و قاعده نمی بایست اعتنایی به او بکند، با همه اینها چند بار به داد او هم رسیده است. مهندس ما می نویسد

در نصرت آباد تا نیم ساعت به صبح از بابت درد پهلو آرام نگرفتم، نزدیک صبح به قدر سه ساعت خوابم برد، بعد، از تب و درد بیدار شدم. فرستادم، حکیم صاحب ] از هیئت گلدا سمیت آمد، قدری روغن مالید، باز همان مشمع را انداخته سفارش در نخوردن سرما نمود..

این حکیم صاحب اهل هندوستان و از علم حکمیت طبیعی و معادن، با اطلاع بود و از طرف هندوستان با اسباب و تهیه و تدارک با دستگاه زیادی وارد بم شده... خود ژنرال قولد اسمد شخصی بود که در اکثر علوم تکمیل شده، این سفر ششم ایشان بود که در ایران به سیاحت آمده

بیت الغزل معرفت

مهندس ما وقتی در ترش آب دو ساعت و نیم از شب گذشته وارد شده متوجه می شود که ژنرال قولد اسمد با سایر صاحب منصب های دولت بهیه انگلیس در کنار راه از درخت های گز خشک آتش زیادی افروخته دور آتش راه می رفتند. به بنده تکلیف نمودند - پیاده شوید خود را گرم نمایید

بنده پیاده شدم. اول خود ژنرال قولد اسمد پیش آمد دست داده این شعر را خواندند: شب تاریک و باد و برف و

چنین جایی که پر خوف و خطر باشد

کجا دانند حال ما

میرزا سعید خان و آلاکسان وزیر مختار

سبکباران ساحل ها....

درجه هوا در این منزل در میان چادر پانزده درجه از صفر پایین رفته.

مخلص واقعاً برای بار دوم ازین ژنرال گولد سمیت انگلیسی تشکر میکنم به دو جهت: نخست آنکه مهم شهری کرمانی ما را از سرمای 15 درجه زیر صفر نجات داده و به آتش گزی که خود فراهم کرده بود او را گرم کرده تا مجبور نشود بگوید: از آتشت نشدم گرم و مردم از دودت

اما از جهت دوم تشکرم از این است که این انگلیسی با ذوق، شعر دلپذیر »سبکباران ساحل های حافظ را اولاً زرگری کرده و جواهر نشان کرده و ثانیاً در بهترین نقطه و بهترین جا، یعنی در حول و حوش قلعه ناد علی ـ به سبک انگلیسی بازسازی و آب بندی - فرموده اند

شعر حافظ این بوده

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

تشکر من از او از این جهت هم هست که تا این حد بر ادب فارسی تسلط داشته است. می خواهم حرف را از اسمیت طلا نشان بگردانم، و به مهندس صاحب نشان مس خودمان بپردازم - مهندس صاحب نشان مس که به زبان حال حافظ در راه های بیابانی سیستان، می گفت

دست از مس وجود، چو مردان بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

گولد Gold در انگلیسی به معنی طلا و زر است. و اسمیت Smith به معنی استاد صنعتگر و مجموعاً مفهوم زرگر می رساند و من البته به خاطر احترام به گلداسمیت او را زرگر باشی می شمارم مشکلاتی که در کار این مأموریت داشته است، و توجه حکام کرمان و قائن به او ـ در اینجا مورد نظر ماست

سر رشته در میان خلق

مهم این بود که این خانواده های حاکم میبایست ریشه در میان مردم داشته باشند، و خاندان امرای قائن، خصوصاً درین امر بیش از حد توفیق یافته اند. این که امیر باید با مردم عادی یک جور و یک نواخت زندگی کند و اینکه مردم قائن وقت و بی وقت به خانه او دسترسی داشته باشند و اینکه قضاوت و دادگری او زبانزد عموم باشد و اینکه به اموال این و آن تجاوز نکند ـ همه اینها مظاهری است که پشتوانه مردمی را برای یک خانواده حاکم فراهم می کند

این خانواده های حاکم، در کرمان و قائنات، یک مهم دیگر را هم می بایست در نظر بگیرند و آن تطابق جامعه خودشان است با مظاهر پیشرفت جدید و دنیایی که با اتصال سیم تلگراف از لندن به هند، در معرض تجدید حیات فکری و دگرگونی فرهنگی قرار گرفته بود 96 و با مطبوعاتی که از هند یا از طریق روسیه می رسید و با فکرها و ایدئولوژی هایی که کاملاً نو بود، و گاهی با موازین دینی و رسوم ملی و محلی مغایر بود یا گاهی اصلا تطابق نداشت. این نکته از مسایل مهم اجتماعی این دو ناحیه است، و ما آگاه هستیم که هر دو حاکم وقت، یعنی هم حاکم کرمان و هم حاکم قائنات بهترین و ملایم ترین بر خورد را با این عوامل تجدد کرده اند. بسیاری از نخستین مدارس به سبک جدید در این دو ناحیه تأسیس شده است. در کرمان جزیه از زرتشتیان برداشته شد. در قائنات آب برای نخستین بار در ایران به صورت لوله کشی در دسترس مردم گذاشته شد

هر دو خانواده، به روزنامه های خارج از ایران، مثل حبل المتین و اختر کمک می کردند. وکیل الملک، رسپسر خود را برای تحصیل به پاریس فرستاد کتاب تاریخ سرجان ملکم به خرج او ترجمه و توسط مرحوم حیرت در بمبئی به چاپ رسید. هم چنانکه وقتی ذکاء الملک در کرمان بود و به او کمک فراوان می کرد. در طبقه دوم این دو خانواده، سردار نصرت در کرمان مدرسه نصرت ملی را تأسیس کرد

کليه حقوق اين سايت به انتشارات سمير تعلق دارد.
طراحی و توسعه شرکت بهبود سامانه فرا ارتباط
شناسه ورودی یا کلمه عبوری صحیح نمی باشد.