مقاله ها
صفحه اصلی\آرشیو مقاله ها\شیخ چهار صفر
شیخ چهار صفر
شوکت الملک در بیرجند مدرسه شوکتیه را تأسیس کرد، مدرسه معصومیه که جنبه مذهبی که در ایران هم داشت، رونق گرفت مدرسه نسوان بیرجند از قدیم ترین مدارسی است سالی زبان انگلیسی آموخت و به پایه گذاری شده است
1405/04/13
دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی
شوکت الملک در بیرجند مدرسه شوکتیه را تأسیس کرد، مدرسه معصومیه که جنبه مذهبی که در ایران هم داشت، رونق گرفت مدرسه نسوان بیرجند از قدیم ترین مدارسی است سالی زبان انگلیسی آموخت و به پایه گذاری شده است. خود امیر شوکة الملک در بزرگ و روسیه سفر کرد. مظاهر فرهنگی جدید را قدر می شناخت. حتی یک تنیس باز ماهر بود. هم چنین پسر خاله معلم معمم مدرسه خود را که یک روحانی بود به تنیس بازی آشنا کرد اسدی آموخته بود که بعداً به خود امیر محمد حسین طاهری را. امیر زبان انگلیسی را پیش میرزا محمد ابراهیم معین استاندارای خراسان رسید و آخر کار هم اعدام شد. اسدی از اقوام التجار بیرجندی است که مدت ها در کرمان مقیم بوده است.
بگذریم از اینکه در ایام شوکة الملک چون قرار بود، طلبه هایی که در مدرسه آخر سال تحصیل می کنند، تصدیق کلاس ششم ابتدایی را به هر حال می بایست کسب کنند. و و دیکته فارسی و انشاء کتبی حساب و هندسه از آنها امتحان ششم ابتدایی که شامل امتحان مشهور داده و بعدها آن طلبه معروف و بود، گرفته می شد و گویا در همان ایام طلبه ای امتحان مر. محمد فرزان ممتحن آن بود آن طلبه در هر چهار درس - یعنی حساب و هندسه و دیکته و حتی انشاء فارسی ، نمره صفر گرفته بود
این نکته را مخصوصاً برای رفع خستگی حاضران، از باب گزارش مرزبندی صد سال پیش درین جا به زبان آوردم - تا مرز میان بیسوادی و کم سوادی را هم، من در کنار نقشه های ذوالفقار بیگ کرمانی ترسیم کرده باشم
از ناد علی به چکاو
امیر شوکة الملک دوران های بحرانی زیادی را با موفقیت پشت او محمد علی شاه آزمایش کرده بود. مشروطه و عزل خود را از امارت قائن به امضای الحیلی از سر گذرانده بود. او واقعه طغیان بازی های حزب دموکرات و عامیون را به لطائف به ترتیبی پشت گوش که مستقیماً با او درگیری داشت کلنل محمد تقی خان را در خراسان السلطنه آلوده نکرده بود علی رغم اینکه هم قوام خود رد کرده، و دست خود را به خون کلنل امیر از کنار کودتای دست او را توی رنگ بگذارند. و هم قدرتهای مرکز کوشش داشتند بود، و تقریباً بیشتر ایام سلطنت سوم حوت 1299ش / 1921 م. نیز با موفقیت عبور کرده رضا شاهی را آرام در کلاته اکبر آباد گذرانده بود اما یک واقعه کوچک، وضع او و خانواده او را دگرگون کرد
دهکده چکاوکه با همه طول و عرض آن به یک خروار گندم از بیست و چهار هزار خروار چند افغان گندم سیستان که در اجاره امیر بود ارزش نداشت در دوره رضا شاه، مورد تجاوز مورد قلعه ناد علی کرده است، حالا در قرار گرفت. او فکر میکرد، همان کاری که جدش در مورد چکاو هم قابل اجرا است
چکاو نقطه انتقال
در واقع با ساختن برج آس و قلعه نادعلی، تک خال آس بازی مرزهای شرقی در دست این دو تن بود: حاکم کرمان و حاکم قائنات پنجاه شصت سال بعد از ذوالفقار بیگ یک بار افغان ها در خراسان به حدود بیرجند تجاوز کردند و این زمان رضاشاه بود، امیر شوکة الملک، بدون اعتنا به مرکز خود از سیستان تفنگچی جمع کرد و به چکاو حمله برد. من ناچارم از امیر حشمة الملک زمان ناصرالدین شاه یک دور خیز کنم و پنجاه سال را پشت سر گذارم و رسم به زمان رضا شاه و داستان امیر شوکة الملک آخرین باز مانده مقتدر امرای بیرجند و اولاد طاهر ذوالیمینین و بهرام چوبین و همه این حرفها به خاطر کوشش های هم شهری مهندس خودمان - ذوالفقار بیگ صورت می گیرد
افغان ها را بیرون کردند و چکاو دوباره در حوزه قدرت و حوضه آبگیر امیر قرار گرفت.
مسأله چکا و اهمیت اقتصادی نداشت، ولی یک مدارس بیرجند و تأمین برق بیرجند و آب ده پانزده سال که همه کوشش او برای حفظ بود. لوله کشی بیرجند و مراکز خیریه بیرجند صرف شده بود
گزارش چکاو طبعاً به تهران رسید و، قبل از آنکه تقدیرنامه فتح چکاو به امضای شاه صادر شود، شاه وقت )رضا شاه( را به این فکر انداخت که عجب هنوز هستند درین ملک کسانی که تفنگ دارند و می توانند با آن موفقیت هایی به دست چار تا سر سوخته گوشه زندان غلاظ خلع سلاح چه شد؟ آن بختیاری ها و قشقایی ها به خاطر می جنگند؟ پنجاه می پوسند، ولی ما هنوز کسانی در خراسان داریم که تفنگ دارند و با آن به امیر برگردانده سوار سیستانی، چکاو را که وزارت خارجه به افغانستان فروخته بود، دوباره بودند.
شما استاندار فارس هستید
رضا شاه، در مورد امیر قائن نظر سوء نداشت، ولی این گونه قدرت نمایی را هم بر نمی تافت. به همین دلیل یک روز صبح که امیر قائن شوکة الملک از خواب برخاست، خادمی آمد و تلگراف ابلاغ ایالت فارس )استانداری فارس( را به دست او داد. شاه، امیر قائن را به حکومت فارس تعیین کرده بود ـ مورخ 12 شهریور 1316ش / 3 سپتامبر 1937م یکی دو سال قبل از شروع جنگ بین المل دوم
البته این منتهای لطف در حق امیر بود، و گرنه خیلی سالار ملک مرزبان، به ضیافت یا مثل صولة الدوله، یا مثل سردار اسعد، یا عید و خان بلوچ، یا سلطنتی قصر قجر تهران دعوت نمایند.
امیر یک سالی در شیراز ماند. این سفر یک عواقب جنبی دیگر هم داشت که به گمان من برای ریشه کن کردن خاندان علم از سیستان و بیرجند، در حکم تیر خلاص الملک شیرازی، مرد مقتدر فارس کاری پسر امیر، یعنی امیر اسدالله خان بود، با دختر قوام که نقطه پایان قدرت هر دو خانواده بود. امیر شوکة الملک، پس از یکسال از فارس به تهران منتقل شد و البته باز هم به بیرجند نرفت در تهران او را وزیر پست و تلگراف کرده بودند، و درین مقام بود، تا شهریور 1320ش / سپتامبر 1941م پیش آمد و رضا شاه به موریس رفت، و امیر البته به بیرجند
آنته مغلوب می شود
چنان به نظر می رسد که رضاشاه، با این کار، همان بلایی را به سر امیر آورده بود، که هر کول یونانی بر سر حریف قهرمان خود آورد
آنته فرزند Antee زئوس خدای آسمان و هم چنین فرزندگایا ) = خدای زمین( 79 بود حیطه قدرت او بود. همه مسافرینی که از در صحرای لیبی زندگی می کرد و شمال آفریقا در شکست می خوردند، لیبی می گذشتند ناچار بودند که با او کشتی بگیرند، و عموماً هم در کشتی سر صاحبان آن اموال، معبد پدر او آنها را می کشت و اموال آنها را تصاحب می کرد، و با کاسه سر قهرمانانی که شکست خورده خود، آسمان را، زینت می داد. تمام معبد پر شده بود از کاسه بودند.
هر کول، قهرمان بزرگ یونان، یک وقت ناچار شد از لیبی بگذرد، آنته بر بود و دانسته بود که همه قوه و نیروی می بایست با آنته کشتی بگیرد. هر کول تحقیق کرده نیروی از برکت دامن مادر خود ذخیره و اثر آن است که هر لحظه که پای او به زمین می رسد، آنته از جا بلند می شود و با تازه می گیرد و در حالی که حریف او خسته و ناتوان شده است، نیروی تازه حریف را بلند میکند و به زمین می زند
هر کول این نکته را کشف کرده بود، بنابر این وقتی با حریف کشتی می گرفت آنته را هم چنان روی دست ـ دست بلند کرد که به زمین بکوبد، ولی هرگز چنین نکرد و حریف دوری از مادر و محرومیت از منبع انرژی بین زمین و آسمان یعنی روی هوا نگاه داشت. این نیروی خود را از دست داد. و هرکول و ذخیره، برای آنته گران تمام شد، زیرا به تدریج توانست در میان آسمان و زمین او را خفه کند
اقبال عامه مایه پراکندگی خاطر جمع امیر قائن شد
خانه تاراج شد از شور خریدار، مرا
آتشی زد به دکان، گرمی بازار، مرا
به گمان من اشتباه کرد امیر شوکة الملک که زعفران پلو داده کلاته اکبریه و بز قرمه های بیدمشک، که قریه مولد مادر امیر شوکة الملک بود - ترجیح کرده بود. امیر آن داستان را که خود در مدرسه ابن یمین مشهد برایش پیش آمده بود، فراموش بود: اگر دوگاو به دست آوری و مزرعه ای.
دمها با دم ها گره میخورد
امیر شوکة الملک چهار پنج سالی از بیرجند دور مانده بود، و اینک که در سنین پیری به بیرجند بازگشته بود دیگر امکان تجدید قوا برایش فراهم نبود، و سه سال بعد هم درگذشت، اما شده بود، او همه آن اشکالاتی که خود یک وقت از آن می ترسید، دامنگیر خود و پسرش شده بود، او هوای باغ زرشک را با هوای سعد آباد عوض کرده بود. علاوه بر آن، حرفی که همیشه از پسرش مصداق پدران خود شنیده بود که زن شازده نگیرید و همسر شازده نشوید، در حق پیدا کرده بود 83و پیدا کرد، چه از طریق خانواده قوام شیرازی با خاندان سلطنت بستگی دندانش پسرش، هم آلودگی باغ های تجریش را آزمایش کرده و هم مزه دیپلم کشاورزی پای و زمانی صدر اعظم رخنه کرده بود و دلش خوش بود که یک وقت رئیس دانشگاه شیراز باشد مادر پر کرامت مملکت ایران، و بالنتیجه همه آن نیرویی را که به وسیله پاهای خود از زمین، داده بود.
امانت حیات
وقتی کتاب مرحوم منصف درباره امیر شوکة الملک چاپ شد، من به ایشان نوشتم ما سایر شهرها مردم شهرهای کویری که دشمنی مثل ریگ بیابان در پیش داریم بیش از مردم المثل بیابان نای قدر همکاری و تعاون را می دانیم و به همین دلیل است که وقتی مسافری فی نشیند، بهتر از پیماید و زیر سایه نخلی به آسایش می بند، یا خرانق، یا گرگ یا شوره گز را می چه حقی به گردن تمدن روزگار، و چه منتی برگردن حیات دارند، زیرا درست است که حیات را خداوند تبارک و تعالی ارزانی نوع بشر کرد ولی خدا خودش می داند: این مردم بیابانی کویری بودند که حیات را این امانت خداوندی را درین صحرای برهوت و پنجاه درجه زیر صفر زمستان - با دارند و گرنه در بیابان پنجاه درجه بالای صفر تابستان دیگر کلفت باشد که از نسلی به نسل چهار پنج سانتیمتر باران سالیانه، حیات باید خیلی پوست برسد...
کرمان دو همسایه کویری دارد: بیرجند است و یزد. هر دوی این همسایگان که به زندگی کویری و مشکلات آن آشنا هستند، در تمام طول تاریخ به مسالمت با هم زندگی کرده اند، و جای این بر خلاف رسم معهود تاریخ است که ترک و دیلم و کرد و ترک و فارس، در همه ایران، یک آن همدیگر را آرام نمی گذاشته اند
درباره فروشگاه
اطلاع رسانی
شبکه های اجتماعی
تماس با ما